سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
27
زبور آل داود ( فارسى )
داروغهء نيشابور و شيخ على آملى را با سپاه گران از كنار درياى قلزم بر سر ايشان فرستاده حصار ماهانهسر را محاصره كرده و همگى را به دست آورد ، اموال و اسباب آنها را به تاراج و غارت بردند . روز سهشنبه غرّهء شهر ذى حجة الحرام ، صاحبقران خود سوار شده داخل شهر بند قلعه شد و امير كمال الدين و سيد رضى الدين با اولاد و احفاد در خدمت صاحبقران به سر مىبردند . ديگر روز دربارهء مذهب ، سخنان خشونتآميز مذكور مىشد و زبان نصيحت گشود و مىفرمودند كه از اعتقادات فاسده اجتناب نماييد و دست از سنت و شيوهء آبا و اجداد برداريد و بعد از اين طريقهء اهل سنّت اختيار نموده اولاد خود را به تعليم علوم شرعى ترغيب نماييد . چون نصايح و مواعظ خود را بىفايده دانست همگى را به قلعهء سارى فرستاد و در محافظت ايشان مبالغه فرموده مقرر فرمود كه سادات را از ميانهء سپاه بيرون كردند و از اين حركت ناپسنديده ، اكثر آنها را جماعت سپاه به درجهء شهادت رسانيدند * . خصوصا شيخ على بهادر به انتقام پسرش حسين خواجه و اسكندر شيخى به جهت قتل پدرش افراسياب و ديگر مردمان و سپاهى كه مريدان و شيعيان امير قوام الدين را به قتل رسانيده بودند به شهادت رسانيدند و سيد كمال الدين را با اهل و عيال و عشيرت از راه دريا به كشتى نشانده به خوارزم بردند و سيد مرتضى و سيد عبد اللّه را با اولاد و جماعت ايشان از راه سمرقند به تاشكند روانه نمود و خود در شهر محرم سنهء 795 حكومت شماسان نموده حكومت سارى را به جمشيد قارن و حكومت آمل را به سليمان خواجه مفوض فرمود و در زمستان در مازندران به سر برده در بيست و چهارم شهر صفر مذكور روانهء عراق و فارس شد . و به قولى بيست و ششم شهر ذى القعدهء سنهء 794 به صحراى قراطوغان ، سپاه تيمورى و امير كمال الدين به هم رسيدند و به مقاتله پرداختند . سيد كمال الدين تاب مقاومت نياورده به قلعهء ماهانهسر متحصّن شد . نوبت ديگر با برادران از قلعه بيرون آمده جمعى موفور از عساكر اسكندرى كه سركردهء لشكر صاحبقران بود به قتل رسيدند . حسين خواجه كه از بزرگان امراى تيمورى بود ، به ظاهر ماهانهسر رسيده قلعه را